بنده خیلی به مسأله وقف و اینکه نیت واقف به طور کامل انجام شود، اعتقاد دارم. چند سال پیش یکی از دوستان دانشمند فقیرم تمام کتابهای کتابخانه غنی خودش را که حدود 20 میلیون تومان تخمین قیمت شده بود، وقف کرده بود کتابها را به شهر زادگاهش ببرند تحویل کتابخانه مرکزی شهر بدهند. وراث هم آمدند. بنده هم که از اول در جریان بودم سعی زیادی کردم. وراث می خواستند به محل زندگی خود که آمریکا و اروپا بود برگردند. عجله هم داشتند. آنقدر مشکل پیش آمد و از جمله هزینه حمل کتابها بار کامیون و هزینه هنگفت حمل و نقل که منصرف شدند.
وقتی دیدند صدها هزار تومان باید خرج بسته بندی، در کارتن گذاردن و تعیین یک نفر ناظر برای حمل و تحویل آن به قرائت خانه بشود جا زدند! دیدند باید هفته ها در تهران بمانند برای اینکه به آن شهر که فاصله زیادی تا تهران دارد بروند. از کار و زندگیشان در آمریکا و اروپا بیفتند. به من تکلیف کردند هر تعداد کتاب که می خواهی برای خود بردار. عرض کردم بنده حتی جا برای کتابهای کتابخانه خودم ندارم. در هر صورت یکی دو روز بعد کتاب خرها که تعدادشان زیاد است، تمام کتابهای کتابخانه را به قیمتی نازل از ورثه خریدند و بردند و خانه هم به فروش رسید و گفتی نه نادری بود و نه نادرشاهی و گفتی که رستم ز مادر نزاد!
این رخداد مرا خیلی دل چرکین کرد که چرا ورثه به وصیت آن مرحوم رفتار نکرده اند. مخصوصاً یک دوره کامل لغتنامه دهخدا. فکر کردم اگر یک سازمان مرتب و منظمی در کار بود که به جای فقط زمین و ملک و قنات به مسایل فرهنگی هم توجه نشان می داد آن همه کتاب به جایگاه واقعی خود انتقال می یافت و در دسترس مردم اهل مطالعه و بخصوص جوانان قرار می گرفت.
اما هفته پیش از واقفی آگاه شدم که واقعاً متأسفم کرد. نام مرحوم حسین مکی از پیشروان جنبش ملی کردن صنعت نفت هم به دلیل نقش مؤثر او از خلع ید از شرکت سابق نفت انگلیس و ایران و هم به دلیل تعداد زیادی کتاب ارزشمند تاریخی که در خصوص تاریخ بیست ساله رضاشاه پهلوی و نیز تاریخچه جنبش ملی کردن صنعت نفت نوشته در تاریخ ماندگار شده است.
مکی بسیار جسور و متهور بود. وقتی قرار شد کارشناسان انگلیسی از آبادان و خوزستان به کشورشان بازگردانده شوند، او بود که در رأس کمیسیون مختلط خلع ید به آبادان رفت. کاری کرد که انگلیسی ها با وجود 11 رزمناو و ناو جنگی و ناوشکن و ناوچه که به ساحل آبادان آورده و یا در خلیج فارس به گشتزنی می پرداختند و صحبت از پیاده شدن دو تیپ چترباز در آبادان می شد، در برابر سیل احساسات مردم آبادان و صدها هزار نفر که از اطراف ایران روانه خوزستان شده بودند جرأت اقدام جنگی نکردند.
واتلی رئیس الوزرای بریتانیا که مردی سوسیالیست و طرفدار ملی کردن صنایع بریتانیا بود، از امضای فرمان شروع عملیات جنگی امتناع کرد و البته آمریکا هم فشار زیادی به انگلستان آورد که با توجه به اعمال نفوذ شوروی ها و تبلیغات حزب توده از دست زدن به عملیات قهریه خودداری کند.
مکی چندی بعد به دلیل تعصب و هیجان و ابراز احساساتی که نشان می داد و انگلیسی ها مرتب از دولت ایران می خواستند او را احضار کند، به تهران آمد. جراید انگلستان آن روزها می نوشتند: این مرد هرگز لبخند نمی زند و اخمالوست و اخمهای او باعث وحشت انگلیسی ها می شود.
این مطالبی است که در تاریخ و در مقالات جراید بریتانیا و آمریکا و فرانسه بویژه آلمان آورده شده است و من اغراق نمی گویم. مکی دشمنان و مخالفانی داشت. سرانجام اختلافاتی بین او از یک سو و عده تازه ای که اطراف مرحوم مصدق را گرفته بودند، پیش آمد. مکی خود را کنار کشید و کنار کشیدن او بسیار به زیان دولت مصدق تمام شد. مکی پس از 28 مرداد به مخالفت با تصمیمات دولت زاهدی مبنی بر محاکمه دکتر مصدق، اهانت به مصدق، برقراری رابطه زودرس با بریتانیا و جرح و قتل مردم بوسیله فرمانداری نظامی پرداخت و شاه و حکومت زاهدی او را طرف قهر و غضب قرار دادند. از این مطالب بگذریم می خواهم عرض کنم مرحوم مکی پیوسته آرزو داشت به خاطر اینکه سالها در یک خانه روستایی در دربند سر تابستانهای خود را می گذراند (ابتدا دو اتاق را اجاره کرده بود. بعدها آنجا را خرید و ییلاقگاهی برای خود ترتیب داد که رجال و سیاستمداران در آنجا در روزهای تعطیل گرد می آمدند)، دبستان و دبیرستانی برای دانش آموزان لواسان احداث کند.
این خواست خود را به صورت وقف نامه درآورد و وقتی فوت کرد، خانم محترم او و برادرزاده ها، نیت واقف را انجام دادند و حدود 74 میلیون تومان از پولی را که از بابت فروش خانم مسکونی او به دست آمده بود صرف خرید زمین و احداث یک باب مدرسه آراسته و پاکیزه و خوش ساخت برای لواسانی ها کردند و 120 دانش آموز لواسانی را در آن آموزشگاه مشغول تحصیل کردند و روی سر در آموزشگاه هم نوشته شد، آموزشگاه حسین مکی.
چند سالی این مدرسه برقرار بود. اخیراً آموزش و پرورش شمیرانات یا لواسان آمده این مدرسه را تعطیل کرده و مدیر و ناظم و دبیران و معلمان را بین مدارس دیگر پخش وپلا کرده و به دانش آموزان هم گفته به مدارس دیگر بروید! خلاصه روز روشن در مدرسه را بستند، نیت واقف را گذاشتند در کوزه آبش را خوردند و چشمان گریان همسر مرحوم مکی را گریانتر کردند که به چشم خود می بیند در این کشور که وقف از دوران فراباستان به صورت یک کار نیک متداول بوده و اسلام آن را زیبا و پررنگتر کرده است، هنوز کفن واقف خشک نشده بر سر املاک و اموال وقف شده چه می آید و چگونه حتی به یک مدرسه نیز رحم نمی کنند. محض اطلاع عرض شد تا شاید نیت واقفان فراموش نشود.
۱۵ بهمن ۱۳۹۰ - ۲۳:۳۹
کد مطلب: ۳۱۹۷۹
این روزها درباره اهمیت امر وقف مقالات زیادی در مطبوعات بویژه در جراید خواندنی خطه خراسان رضوی به چاپ می رسد. دیدم یکی از جراید ویژه نامه مبسوطی در این باره نشر داده است. لابد صفحات مخصوص وقف را در روزنامه «قدس» ملاحظه فرموده اید.<BR>
زمان مطالعه: ۱ دقیقه




نظر شما